ابراهيم اصلاح عربانى

639

كتاب گيلان ( فارسى )

100 روزه پايمردى از دست بداد و فرار كرد و چنين بود كه پادشاهى بويه‌ها مسلم گرديد . حسن نيز بعد از گشودن عراق در آنجا اعلام شاهى نمود و با قدرت زمام امور را به دست گرفت و اين سرورى ادامه داشت تا اينكه على به زمان مرگ ، جانشينى خويش را به حسن ركن الدوله سپرد ، گزينشى راستين كه احترام و تبعيت از بزرگتران خانواده را ميان آنها پايدار بداشت و در عين حال مقر فرمانروائى خويش را هم به نوه‌اش فنا خسرو عضد الدوله پسر حسن ركن الدوله سپرد . حسن شهريارى مردم‌دوست و ادب‌پرور و در عين حال جنگاورى دلاور و نستوه مىبود و با حسن تدبير و كياست مملكتدارى مىكرد ، دربار او مركز ادبا و فضلاى زمان و خود نيز شاعرى سخن‌شناس و خوب بود و به سلاست و لطافت شعر مىسرود ، بزرگوارى و فضل او تا بدانجا رسيد « كه صاحب عباد با وجود اجلال خود مدح او گفتى و به پا خاستى و برو خواندى : ان خير الممدوح من مدحته * شعراء الزمان من كل ناد ابو منصور ثعالبى در حق او گفته : عين الشرف و لسانه سيف الملك و سنانه » حسن 44 سال بدون دغدغه خاطر سلطنت كرد و دوران چهار خليفه : الراضى ، المتقى ، المكتفى و المطيع را ديد و بالاخره در سال 366 هجرى قمرى به ماه محرم درگذشت . حكيم حاذق حكيم كمال الدين فرزند حكيم نجيب الدين همام گيلانى و برادرزادهء حكيم مسيح الدين ابو الفتح و نور الدين محمد قرارى ، در فتح‌پور سيكرى هند ديده به جهان گشود و در خانواده‌اى كه افراد آن همه دانشور و صاحب مقام و مناصب عالى بوده‌اند پرورش و آموزش ديد و طبيبى عاليقدر گرديد ، حذاقتى به كمال پيدا نمود . وى در كنار فن طبابت به شعر و ادب هم روى آورد و توانست با كوشش تمام به پروراندن ذوق پرداخته و شاعرى بلندپايه گردد . كمال الدين در شعر « حاذق » تخلص مىكرد . وى به سبب استعداد ذاتى و فضل و متانت و كمال و پايگاه عظيمى كه پدر و عموهايش در دربار امراى هند داشته‌اند خيلى زود توانست به مقام و مرتبتى بلند دست يابد و با قاطعيت در امور اظهار نظر نمايد . در نخستين سال پادشاهى شاه جهان به نزد امام قلى خان والى توران به سفارت رفت و به بهترين وجهى انجام وظيفه نمود . او به خواستهاى شاه جهان جامه عمل پوشانيد و مورد تقدير و تشويق قرار گرفت و به منصب سه‌هزارى افتخار يافت . حكيم در شعر ذوق و سليقه خاص داشت و براى سروده‌هاى بديع خويش ارزش زيادى قايل بود . معروف است كه ديوانى با زينت تمام ترتيب داده و آن را در قاب مرصعى نگاه مىداشت ؛ هرگاه كه مىخواست شعرى به مناسبتى و يا درخواست بزرگى بخواند ، ديوانش را به مجلس مىآوردند و مجلسيان مىبايد به احترام ديوان از جا برخيزند « 1 » . با توجه به مطلب بالا برخورد سرد او با الهى همدانى چندان تعجب‌آور نيست . نوشته‌اند چون الهى در هند به خدمت حكيم حاذق رسيد چنان كه بايد و شايد مورد احترامش قرار نگرفت ؛ حاذق به شاعر مورد توجه شاه عباس عنايتى ننمود و الهى اين شعر را در ذم وى بساخت ! دايم ز ادب سنگ و سبو نتوان شد * در ديده اختلاط ، مو نتوان شد صحبت به حكيم حاذق ، از حكمت نيست * با لشكر خبط ، روبرو نتوان شد صائب تبريزى به فصاحت و بلاغت حكيم اعتراف نموده و مىسرايد : جواب آن غزل حاذق است ، اين صائب * « بهار ديدم و گل ديدم و خزان ديدم » حكيم در اواخر عمر گوشه‌نشينى اختيار نمود . با آن‌كه نمىخواست طبابت كند ولى بيماران و بزرگان خانه‌اش را ترك نمىگفتند ؛ دربار هند نيز قدردانى از او را وجههء همت قرار داده پانزده هزار روپيه مقررى سالانه برايش معين نمود و با وجوهى كه به مناسبتهاى مختلف به وى مىرسانيد اين مبلغ تا چهل هزار روپيه هم مىرسيد . حكيم حاذق در شوال سال 1067 هجرى قمرى ، در اكبرآباد هند بدرود زندگى گفت در حالى كه به غير از ديوان خود ، هفت مثنوى به نامهاى گنج طلسم ، ظل المبين ، بهار خلد ، دو ساقىنامه ، تمسّك نجات و طور تجلى از خود به يادگار گذاشت . دو بيت زير از آن نادرگفتار است : بلبل از گل بگذرد ، گر در چمن بيند مرا * بت‌پرستى كى كند ، گر برهمن بيند مرا در سخن پنهان شدم ، چون بوى گل در برگ گل * ميل ديدن هركه دارد ، در سخن بيند مرا « 2 » حياتى گيلانى حياتى از شاعران اواخر سدهء دهم و اوائل قرن يازدهم است . وى سراينده‌اى نازك‌خيال و نغزگوى از رشت است ؛ در اين شهر ديده به جهان گشود ، پرورش و نشو و نما يافت « 1 » ، از كودكى ذوق و استعدادش را نشان داد ، در فنون شعر و ادب به مرحله‌اى عروج كرد كه هم طرازان و رقبا را تحت نفوذ و تأثير قرار داد . حياتى با اين‌كه رهپوى جهان معنى بود به ماديات هم عميقا توجه داشت و به بازرگانى و دادوستد مىپرداخت ، براى پيشرفت و به اقتضاى پيشه‌اش به ديگر شهرها خصوصا كاشان مسافرتهايى مىنمود ، اين شهر هنرپرور براى سخن‌سراى چيره‌دست زمان تنها محل بازرگانى و مراودات تجارى نبود ؛ به افتخار ورودش هميشه مجالس ادبى تشكيل مىگرديد و در اين محافل شور و حال و معنى ، حياتى در ميدان فسحت ، يكه‌تازى مىكرد و به منظور تجلى هرچه بيشتر نبوغ و استعداد ادبى و طبع فياض خويش به طرح غزليات ميان گويندگان مىپرداخت و غرور جوانيش را بدين‌سان ارضا

--> ( 1 ) . تذكرهء نصرآبادى ، ميرزا محمد طاهر نصرآبادى ، به كوشش وحيد دستگردى ، كتابفروشى فروغى ، چاپ سوم ، تهران 1361 ، صفحهء 62 . ( 2 ) . همان كتاب ، همان صفحه . 1 . تذكرهء ميخانه ، ملا عبد النبى فخر الزمانى قزوينى ، به اهتمام احمد گلچين معانى ، انتشارات اقبال ، چاپ چهارم ، تهران 1363 ، صفحهء 809 .